
بسم الله الرحمن الرحیم ذوق شکفتن: باغ دلش خسته بود پنجره را بسته بود حال و هوایی نداشت راه به جایی نداشت تا که از آن راه دور قاصدی از جنس نور آمد و از عشق گفت ذوق شکفتن،شکفت باز هم از ذهن دشت فکر شقایق گذشت پنجره ای باز شد زندگی آغاز شد شاهین رهنما کل مطلب در ادامه ی مطلب:...
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم یک سبد شعر: تصمیم ابر: ابر تصمیم گرفت سبد زمزمه را به خیابان ببرد جوی خالی نفسش را تر کرد کنده ی پیر درخت خط پیشانی خود را وا کرد توی هر خانه شکفت سبد زمزمه ای طاهره شـــهابی کل اشعار در ادامه ی مطلب:...
ادامه مطلب
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت -مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست گفت مستی زانسبب افتان و خیزان میروی -گفت جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست گفت نزدیک است والی را سرای انجا شویم کل شعر در ادامه ی مطلب: ...
ادامه مطلب