محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت

 

-مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست


گفت مستی زانسبب افتان و خیزان میروی

 

-گفت جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست


گفت نزدیک است والی را سرای انجا شویم

 

                           کل شعر در ادامه ی مطلب:

 



ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : محمد حسین |
صفحه قبل 1 صفحه بعد